|
خیلی دوست دارم |
|
دلنوشته های یه عاشق |
نتونستم طاقت بیارم بهش اس دادم که کارت چی شد اونم خیالم رو راحت کرد که دیگه برنمی گرده سر کار قبلیش خیلی خوشحال شدم .
حالا میتونم تا مهر که گفتم طاقت بیارم ببینم چه اتفاقی می افته.خدا کنه هر چی به صلاحمونه همون بشه .
خدایا شکرت.خیلی دوست دارم خداجون.
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم تیر 1390ساعت 19:45 توسط عاشق |
فردا امتحانات دانشگاه تموم میشه و باید قانعش کنم که از اول همه چی اشتباه بوده ،نمیدونم چیکار کنم.خدایا خودت کمکم کن
+ نوشته شده در شنبه یازدهم تیر 1390ساعت 9:46 توسط عاشق |
خدایا موندم تو کارام ،خودت دستم رو بگیر دوباره شمارش رو گوشیم بود ،چرا تموم نمیشه این بازی روزگار ،نمیخوام کم بیارم میخوام این دفعه طاقت بیارم ،خدایا دستمو بگیر نزار به بیراهه برم .
بازم خودت هوامو داشته باش.
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم خرداد 1390ساعت 19:12 توسط عاشق |
دقیقا یادم نیست فکر کنم چهارشنبه بود که گفت میخوام باهاتون راجع به مسائلی حرف بزنم ،آخرش موقعیت فراهم شد هنوز حرفش کامل نشد که گوشی قطع شد بقیه حرفش رو با اس ام اس گفت:حاضری با یه فردی که دارای ....هست ازدواج کنی؟
منم زدم باید فکرام رو بکنم،فکر کردم البته اکثریتش نظر بقیه بود که نه من اون به درد هم نمیخوریم ،منم براش زدم جوابم منفیه تمام.
از اون به بعد هرچی زنگ زد یا اس داد دیگه از طرف من جوابی نشنید.
تا سه شنبه هفته پیش روز ولادت حضرت زهرا که آخرین اس رو داد و گفت اگه نظرت تا شب تغییر کرد خبر بده و اگرنه دیگه مزاحمت نمیشم.و تموم شد هر چی بین ما بوده....
نمیدونم تو کارای خودم موندم ............کجای کار اشتباه کردم ...................مگه من از زندگی چی میخوام ...........فقط آرامش..........................خدای خودت کمکم کن............به بیراهه نرنم.
+ نوشته شده در سه شنبه دهم خرداد 1390ساعت 18:6 توسط عاشق |
سلام
به اون کسی که نمیدونم کی این مطلب رو میخونی،فقط میخوام بگم من آدم نامردی نیستم فقط به خاطر خودت بوده هر کاری کردم، دوست دارم بفهمی ،عذاب وجدان دارم از اینکه باهات اینطوری رفتار کردم ،منم تمرکزم رو کارام کم شده ولی صبر تو بیشتر از این حرفاست.
امیدوارم هر جا که هستی خوب و خوش باشی.خدا یار و نگهدارت باشه و تو کارات موفق باشی.
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1390ساعت 20:22 توسط عاشق |
امروز براي آخرين بار اس دادي كه تا مدركت رو نگرفتي و منم كارم درست نشده بهتره با هم در تماس نباشيم و من هم سكوت دادم در جوابت،همه رو مي سپارم به دست سرنوشت...
خدايا هم براي من و هم براي تو عالي ترين ها رو رقم بزنه.هرچي به صلاحت هست همون بشه ،خدايا تو را شكر
+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم اردیبهشت 1390ساعت 17:11 توسط عاشق |
داستان تكان دهنده كه شايد اين تلنگري بود از سوي خدا كه بهم نشون بدم هنوز خيلي دوسم داره.
: ادامــه مــطــلــب :
+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم اردیبهشت 1390ساعت 17:7 توسط عاشق |
امروز با دوستان رفتيم امامزاده خيلي خوب بود،هم سياحت هم تفريح ،كلاساي درسم عالي بود استادا خوب و شاد و مهربون.روز خيلي عالي بود مخصوصا اينكه بعضي ها ميخوان بيان و من لحظه شماري ميكنم تا هرچي زودتر موعد فرا برسه آخه دلم تنگ شده.
« خداجونم خيلي دوست دارم،سپاس به خاطر تمام خوبي ها و نعماتي كه به من عطا كردي »




+ نوشته شده در دوشنبه پنجم اردیبهشت 1390ساعت 19:2 توسط عاشق |
زندگی زیباست، زشتی های آن تقصیر ماست
در مسیرش هر چه نازیباست آن تدبیر ماست
زندگی آب روانی است روان می گذرد
آنچه تقدیر من و توست همان می گذرد.
+ نوشته شده در پنجشنبه یکم اردیبهشت 1390ساعت 17:13 توسط عاشق |
امروز برای اولین بار جمله ی خیلی دوست دارم و دلم برات تنگ شده را برام نوشتی.منم خیلی دوست دارم عزیزم.
+ نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم فروردین 1390ساعت 13:5 توسط عاشق |